نردبان واژه ها
صندوقچه ی کهنه و غبار گرفته را از طاقچه ی صبور
خانه ی کاه گلی مادربزرگ بر می دارم .
فوتش می کنم ، گردی بلند می شود .
کلمات هراسان به من می نگرند و من به دنبال کلید
می گردم .
از نردبان واژه ها بالا می روم ، به بام می رسم .
نوری از پنجره ی شیروانی بر بام می تابد و من رقص غبار
را می بینم .
کلمات همچنان نگرانند و به دنبال راه فرار . . .
اما نه ، اینجا راه فراری نیست !
مادربزرگ رفته است ، شاخه ای خورشید برای طاقچه ی
صبوراما تاریکش بچیند و من به دنبال کلید برای حبس
کلمات، درون صندوقچه ام .
یافتم . . . یافتم . . .
آن گوشه کبوتری بر روی تخم طلائی معرفت نشسته
است
کلید را دیدم ، همان جاست
کبوتر را می پرانم و کلید را برمی دارم
زمانی که می خواهم کلمات را در صندوقچه حبس کنم
معرفت می شکند مادربزرگ با یک بغل نور وارد می شود
کلمات باعشق پرواز می کنند و باز هم
صندوقچه ی خالی بر طاقچه ی صبور می نشیند .
21:30 | ستاره عشق |
